ادريس بن حسام الدين بدليسى
58
قانون شاهنشاهى ( فارسى )
امّا فروع خلق عدالت از آن اصول كه در حصول « 1 » مناظم سلطنت صورى از مهمّات ضرورى « 2 » است : فرع « 3 » اوّل صداقت « 4 » و شفقت است و آن عبارت از صدق محبّت است با ابناى نوع انسانى و تألّم از آلام و پريشانى و خشنودى « 5 » از راحت و شادمانى « 6 » ايشان . چون سلاطين « 7 » را از اعوان و انصار ناگزير است و ظلّ ممدود شاهى پناه و آرامگاه صغير و كبير ، بايد كه محكومان ملك خود را چون اعضا و جوارح خود شمارند و راحت و الم كه به زيردستان « 8 » رسد ، به نفس خود عايد انگارند « 9 » و چون پادشاه آگاه « 10 » ظلّ اللّه است ، بر سر خلق همچو « 11 » آفتاب چاشتگاه به نظر مهربانى ناظر بايد شد [ و ] چون كدخداىوار « 12 » همهء ضعفا و ناتوانان را به چشم عاطفت « 13 » ، اطفال خود بايد انگاشت و رعايا و سپاه را در كنف رعايت و حمايت خود به منزلهء « 14 » فرزندان صلبى نگه بايد داشت ، تا همگى تابعان و محكومان جهت حفظ امن و امان خود ، دوام عمر و دولت او را به دل و جان خواهان باشند و به خلوص اعتقاد و صفاى نيّت ، در دعاگويى او كوشند و همچنين « 15 » رقّت قلب و دلبستگى سلطان با رعيّت و خدّام چنان بايد كه هميشه پردهء دل شاه چون برگ گل صبح گاهى از دم سرد مظلومى آزردگى پذيرد و آينهوار از آه و نالهء ستمديدگان هميشه « 16 » غبار و تيرگى « 17 » گيرد . نظم « 18 » همّت چندين « 19 » نفس بىغبار 81 * با تو ببين تا چه كند روز كار « 20 » رسم ضعيفان به تو نازش بود * رسم تو بايد كه نوازش « 21 » بود
--> ( 1 ) . م : - حصول . ( 2 ) . م : - از مهمّات ضرورى . ( 3 ) . م : - فرع . ( 4 ) . م : + صفت ( 5 ) . م : - و پريشانى و خشنودى ، + و تأثر . ( 6 ) . م : - و شادمانى . ( 7 ) . م : پادشاهان را . ( 8 ) . م : + او . ( 9 ) . م : انگارد . ( 10 ) . م : - آگاه . ( 11 ) . م : چون . ( 12 ) . م : عيالمند . ( 13 ) . م : - به چشم عاطفت ، + جهت مرحمت به منزلهء . ( 14 ) . م : به مثابهء . ( 15 ) . م : - همچنين . ( 16 ) . م : - هميشه . ( 17 ) . م : كدورت . ( 18 ) . م : شعر . ( 19 ) . م : چندان . ( 20 ) . س ، م : وقت كار . ( 21 ) . س ، م : رسم تو هم لطف و نوازش .